تبليغاتX
دلــــــــــــتــــــــنـــــــــــــگ


دلــــــــــــتــــــــنـــــــــــــگ

در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است

سلام اول

چقدر لحظه اول که دیدمت خوشحال شدم انگار کل دنیا جلو چشام خاموش شد

قلبم اینقدر تند میزد که نمیتونستم کنترلش کنم

از شدت خوشحالی تمام سلولهای بدنم داشتن منفجر میشدن

دریا چقدر خوش گذشت ولی بعدش دقیقا همون حسی پیدا کرده بودم که لحظه خداحافظی داشتم اما با این تفاوت که این دفعه از رو تنفر بود اون اتفاق لعنتی چقدر اذیت شدیم!چرا ملت اویزون یه تیکه کاغذن؟چرا درک نمیکنن که همیشه همه چیز تو ورق و کاغذپاره ها نمی نویسن؟

ایکاش خدا یه راهی میذاشت که ثابت کنیم...

چرا همیشه لحظه خداحافظی ما تلفنیه چرا هرگز نمیتونی حضوری خداحافظی کنیم؟

ما مسافت ۱۰ دقیقه را نمیتونستیم هم ببینیم چقدر بد بود اینطوری...

نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 9:45 توسط دلـــتـــنـــــگ| |

چرا هی میای میری؟

تنها کسی که موقع خداحافظی دلم براش تنگ نشد تو بودی شاید برا این بود که اطمینان داشتم همیشه هستی یا نمیدونم...

من دیروز هم که داشتم ....خداحافظی میکردم دل لعنتیم لحظه خداحافظی لرزید

واقعا چرا دلم برات اون لحظه تنگ نشد یا بیتابت نشدم؟

چرا هی به خودم میگم همیشه هست؟ چرا اینقدر بهت اطمینان دارم؟

چقدر دلم برای خندیدن و شادی که تو برام تو اون چند روز اوردی تنگ شده

چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 12:26 توسط دلـــتـــنـــــگ| |

نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 12:14 توسط دلـــتـــنـــــگ| |

در اوج قشنگی یخ بست

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 18:49 توسط دلـــتـــنـــــگ| |

سلام

نمیدونم در چه حالی هستی؟زیاد نگرانت نیستم و غصه نمیخورم چون فک میکنم اینطوری تو هم ارومی

میدونم دیشب منتظر بودی بهت اس ام اس یا زنگ بزنم که تولد قلابیت بهت تبریک بگم من کل دیروز با خودم دعوا داشتم که زنگ بزنم یا نه و کل دیشب بارون میاد هم از اسمون خدا و هم از اسمون چشام

میدونی اگه علی نداشتم می مردم، چقد خوبه که خدا اون بهم داده

خدا جون به خاطر هدیه بزرگت ممنونم

دیشب چقدر سخت گذشت

خداجون میشه این هدیت تا اخرین روز یشم باشه؟

من بهش وابسته نیستم میبینی که بی تاب دیدنش نیستم فقط وقتی فکرش میکنم یکی به حرفام گوش میده،وقتی گریه میکنم بدون اینکه چیزی بگه ارومم میکنه،وقتی صداش میشنوم اروم میشم،یه سایه بون امن برامه که هرگز سقفش رو سرم خراب نمیشه خیلی خوشحالم

میدونم اگه از چیزی بترسم بدتره برا همین خودم خیلی کنترل میکنم،دیشب هم خیلی به مغزم فشار اومده بود که گریه میکردم

ایکاش من جای یکی از اطرافیانت بودم،یا منم جزئی از اونها بودم، هر روز کتک میخولدی

داداش جونممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم از اینکه خدا تو را به من داده ازش ممنونم

این افسردگی و ناامیدی را اونی هدیه داد که گفت همه غمهات مال اون و شادیهاش مال تو

این همه سفیدی و پاکی و کسی بهم داد که بدون ادعا اومد کنارم

داداش جونم از همه لطفت ممنونممممممممممممممممممممممممممم

نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 9:5 توسط دلـــتـــنـــــگ| |

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي . به چشمونم نمي شونه

يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي .داره مي باره از هر سو

خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي . به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي تونه

طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه

نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 16:4 توسط دلـــتـــنـــــگ| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 16:3 توسط دلـــتـــنـــــگ| |

سلام

کسی که تو دلم درخشید من دیگه دوست ندارم

من واسه اونیکه دوسش ندارم نمیتونم شاخه گل بیارم

بین تو و اون روزها کلی فرقه

تو اسمونت پر رعد و برقه

تو اسمونت پر رعد و برقه

نه مهربونی نه واسم میخندی

تازه بر عکس قولت که میگفتی همه غمهات مال من همه شادیهات مال خودت

همه شادیهام با خودت بردی به جاش یه دنیا غم مهمونم کردی

برا چی برگشتی؟

میخوای همین ارامشم را هم ازم بگیری؟

هر دری که میزدم یادته به روم میبستی؟

کجاست اون همه حرفا و قولهایی که داده بودی؟

کی بود بهم میگفت سلام بهونه؟

از چشام افتادی نازنینم

دوست ندارم دیگه تو را ببینم

اگه دلت همین حالا بشکنه

بهتر از اوارگی هاست

من مگه برات درخت قصه نشدم؟

من مگه برات ارامش لحظاتت نشدم؟

حالا اومدی چی بگی؟

فقط میگم خداجون مواظبش باش چون به تو سپردمش مطمئنم براش مشکلی پیش نمیاد

یکی همش بهم میگه عشق پرنده ایست ازاد و رها منم میدونم و این جمله را کاملا حی کردم الان هم اگه ناراحتم به خاطر ازادیه تو نیست به خاطر دلتنگیامه تو به دل نگیر

نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 0:14 توسط دلـــتـــنـــــگ| |

امشب با خدا وعده ی دیدار دارم
قرار است به دنبالم بیآید
به او گفتم که زنگ در را نزند
من گرمایش را حس میکنم
و با حس کردن گرمایش در را می گشایم
به او گفتم که کسی باور نمی کند
قرار است امشب خدا به دنبالم بیآید
قرار است دستانم را در دستانش بگیرد
قرار است با هم قدم بزنیم
قرار است با هم پرواز کنیم
قرار است به جنگل برویم
قرار است بالاترین سیب سرخ را برایم بچیند
قرار است به کوه برویم
قرار است به بلند ترین قله مرا ببرد
قرار است به ساحل برویم
قرار است روی شن ها با هم بدویم
قرار است به کویر برویم
قرار است در گرما آبی خنک به دستانم دهد
به من قول داده
که اگر خسته شدم قدم هایش را آرام کند
به من قول داده
که اگر حرف زدم به حرف هایم گوش کند
به من قول داده
که اگر چشمانم خواب آلود شد در آغوشش بخوابم
به من قول داده
که وقت خواب برایم لالایی بخواند
من امشب با خدا قرار دارم
نکند دیر کند
امشب با خدا قرار دارم
بهترین لباسم را پوشیده ام
با خدا قرار دارم
زیبا ترین شعرم برایش سروده ام
قرار دارم

نوشته شده در جمعه 12 تیر1388ساعت 22:0 توسط دلـــتـــنـــــگ| |

  

امروز تولد همه خوبيهاست

تولد تمام زيباييهاي زندگي

امروز روز توست

امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را  خواهم آورد

هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي

هميشه به قداست چشمان تو ايمان دارم

چه كسي چشم هاي تو را رنگ كرده است؟

چه وقت ديگر  گيتي تواند چون تويي را بزايد؟

فرشته اي فقط در قالب يك انسان !

فقط ساده مي توانم بگويم :

عزيزم تولدت مبارك

دلم میخواد امروز اینقدر محکم بقلت کنم که همه غمها از دلت بره

و دلی پر از شادی داشته باشی

همه شادیهات مال خودت غمهات مال من
 

نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 0:0 توسط دلـــتـــنـــــگ| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست