دلــــــــــــتــــــــنـــــــــــــگ
در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است
یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ســاز سکـوت مبهـمت کیست؟ بـرایـش صـادقــانـه مـی نـویـسـم: بـرای آن کـه بـایـد بـاشـد و نـیـسـت هیچ کس تنهاییم را حس نکرد لحظه ویـــرانیم را حـــس نکرد در تمام لحظه هایم هیچــــکس خلـوت پنـهــــانیم را حس نکرد آســــمان غـــــم گرفته با دلش برکه طـوفانیــــم را حس نکـرد آنکه سامان غزلهایم از اوست بی سـرو سامانیم را حس نکـرد آنکه از اول به دیــدارم شتافت رفتـــن پـایــانیـــم را حس نکـرد نمی دانم چه می خواهم خدايا از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند خورشید در باور آدمک برفی نگنجید ... آدمک را آب کرد. آدمک آب شد . لرزید در خیال جاودانه بودن می زیست بی خبر از عمر سه ماهه ی خود! بی خبر از فردایی که برایش تیغ بسته بی خبر از جاودانگی اش در دل یک عاشق آدمک آب شد. لرزید آدمک جاری شد...آدمک روانه گشت روان تا به خاک پای آن بوته ی کوچک آقاقی آدمک جاویدان ماند در خاطر آن درخت اقاقی آدمک آب شد . لرزید تا به پای آن تک درخت اقاقی... چقدر لحظه اول که دیدمت خوشحال شدم انگار کل دنیا جلو چشام خاموش شد قلبم اینقدر تند میزد که نمیتونستم کنترلش کنم از شدت خوشحالی تمام سلولهای بدنم داشتن منفجر میشدن دریا چقدر خوش گذشت ولی بعدش دقیقا همون حسی پیدا کرده بودم که لحظه خداحافظی داشتم اما با این تفاوت که این دفعه از رو تنفر بود اون اتفاق لعنتی چقدر اذیت شدیم!چرا ملت اویزون یه تیکه کاغذن؟چرا درک نمیکنن که همیشه همه چیز تو ورق و کاغذپاره ها نمی نویسن؟ ایکاش خدا یه راهی میذاشت که ثابت کنیم... چرا همیشه لحظه خداحافظی ما تلفنیه چرا هرگز نمیتونی حضوری خداحافظی کنیم؟ ما مسافت ۱۰ دقیقه را نمیتونستیم هم ببینیم چقدر بد بود اینطوری... تنها کسی که موقع خداحافظی دلم براش تنگ نشد تو بودی شاید برا این بود که اطمینان داشتم همیشه هستی یا نمیدونم... من دیروز هم که داشتم ....خداحافظی میکردم دل لعنتیم لحظه خداحافظی لرزید واقعا چرا دلم برات اون لحظه تنگ نشد یا بیتابت نشدم؟ چرا هی به خودم میگم همیشه هست؟ چرا اینقدر بهت اطمینان دارم؟ چقدر دلم برای خندیدن و شادی که تو برام تو اون چند روز اوردی تنگ شده چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ نمیدونم در چه حالی هستی؟زیاد نگرانت نیستم و غصه نمیخورم چون فک میکنم اینطوری تو هم ارومی میدونم دیشب منتظر بودی بهت اس ام اس یا زنگ بزنم که تولد قلابیت بهت تبریک بگم من کل دیروز با خودم دعوا داشتم که زنگ بزنم یا نه و کل دیشب بارون میاد هم از اسمون خدا و هم از اسمون چشام میدونی اگه علی نداشتم می مردم، چقد خوبه که خدا اون بهم داده خدا جون به خاطر هدیه بزرگت ممنونم دیشب چقدر سخت گذشت خداجون میشه این هدیت تا اخرین روز یشم باشه؟ من بهش وابسته نیستم میبینی که بی تاب دیدنش نیستم فقط وقتی فکرش میکنم یکی به حرفام گوش میده،وقتی گریه میکنم بدون اینکه چیزی بگه ارومم میکنه،وقتی صداش میشنوم اروم میشم،یه سایه بون امن برامه که هرگز سقفش رو سرم خراب نمیشه خیلی خوشحالم میدونم اگه از چیزی بترسم بدتره برا همین خودم خیلی کنترل میکنم،دیشب هم خیلی به مغزم فشار اومده بود که گریه میکردم ایکاش من جای یکی از اطرافیانت بودم،یا منم جزئی از اونها بودم، هر روز کتک میخولدی داداش جونممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم از اینکه خدا تو را به من داده ازش ممنونم این افسردگی و ناامیدی را اونی هدیه داد که گفت همه غمهات مال اون و شادیهاش مال تو این همه سفیدی و پاکی و کسی بهم داد که بدون ادعا اومد کنارم داداش جونم از همه لطفت ممنونممممممممممممممممممممممممممم


چه می جويد نگاه خسته من
به دامانم دوصد پيرايه بستند
خدارا، بس كن اين ديوانگی ها




| :قالبساز: :بهاربیست: |


